پرشین بلاگ جان، رحمی!

1. دقیقا از شب تحویل سال تصمیم داشتم بیام اینجا و از حال و هوای اون شب توی حافظیه‌ای بگم که مردم سبزش کرده بودن و از این‌که اون شب، شور مردم، شعر و شعارهاشون چه‌قدر بهم انرژی و انگیزه‌ی مضاعف داد و چه‌قدر خوش‌بین‌م کرد به سالی که شروع شد. (بی‌زحمت به اون نوار سبزرنگ دور ستون آرامگاه عنایت ویژه داشته‌باشید.)

حافظ سبز

2. چند روز که گذشت و دیدم دیگه دیره واسه نوشتن از سال‌تحویل، و در عین حال ذهنم درگیر ماجرایی شد (و هنوز هم هست) که به این راحتی دست از سر من و زندگی‌م برنمی‌داره، تصمیم گرفتم بیام اینجا و از درگیری ذهنی‌م بگم تا مثل همیشه با مکتوب کردن چیزی که درگیرم کرده، یه نظمی به افکارم بدم و یه راه‌حلی پیدا کنم.

اما امان از بهار و رخوت جاری و ساری توی تک‌تک سلول‌ها، که آدمو می‌دوزه به تخت و مبل و کلا جاهای گرم و نرم دنیا، و اجازه‌ی تکون خوردن هم به آدم نمی‌ده چه رسد به پست هوا کردن! مخصوصا اگه سالت رو توی آب و هوای شیراز و بین شیرازی‌جماعت تحویل کرده باشی... (نامردین اگه به‌جای رخوت کلمه‌ی دیگه‌ای بذارین :دی)

3. در نتیجه با این‌همه سوژه‌ی داغ(!) در ذهن، همچنان اینجا خاک می‌خورد تا دیشب که پستی نوشتم مبسوط از بارون و تگرگ آسمون‌ی که چشم نداشت ببینه دوتا موجود زمینی هوس کردن توی نم‌نم بارون بهاری قدم بزنن.

از این‌که نم بارون جاش رو داد به پارچ‌پارچ آبی که می‌ریخت روی سرمون، قطرات بارون شدن فندق و گردوی یخی که سر و کول ما رو نشونه گرفته‌بودن، نسیم بهاری هم یهو در عرض سه چهار دقیقه تبدیل شد به یکی از اون طوفان‌هایی که توی داستان "جادوگر شهر اُز" خونه‌ی دوروتی اینا رو از جا درآورده بود و با خودش برده بود اون سر دنیا!

از چتری که با خودم برده بودم هم عکس گرفتم تا ببینید وقتی یه همچین بلایی سر این چتر بی‌زبون میاد دیگه چه به سر دخترکان تگرگ‌زده‌ی بی‌پناهِ گیرافتاده وسط اتوبان اومده!

چتر

تازه اون‌قدر دلم پر بود از آدم‌هایی که به فاصله‌ی یه متری ما توی ماشینای به‌ردیف پارک‌شده کنار اتوبان نشسته‌بودن و تیکه بار ما پیاده‌ها می‌کردن، که اسم پست دیشب رو گذاشته‌بودم "انسانیت گم‌شده".

درهرحال پرشین بلاگ نازنین پست دیشب رو درسته بلعید و ما رو گذاشت تو خماری.

4. اما امشب دیگه هر کاری کردم نتونستم به روی خودم نیارم و با بی‌غیرتی سیب‌زمینی‌وار رد بشم از کنار "حول حالنا" و "خونه‌تکونی" و "عیدمون پیشاپیش مبارک"!

در صورت سیر و پر بودن معده‌ی جناب "پرشین بلاگ"، این پست تا لحظاتی دیگر در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت!

/ 0 نظر / 6 بازدید