حول حالنا...

وقتی‌که به‌جای آپ کردن وبلاگ، هر چند روز یک‌بار میام و یه نقل قول میذارم و میرم پی کارم، معنی‌ش اینه که پاس داشتن سنت ایرانی-آریایی خونه‌تکونی وقت چندانی برام باقی نمی‌گذاره و مخصوصا مامانم تصمیم گرفته تا با کمک این سنت حسنه به من ثابت کنه که در درجه اول می‌تونم عضو موثری برای خانواده باشم و در مرحله‌ بعدی اگر همین‌طور پیش برم ممکنه تبدیل به عضو موثری برای جامعه هم بشم!

از این حرف‌ها که بگذریم، این هشتاد و هشت کذایی هم با همه‌ی ماجراهاش دیگه داره میره که به تاریخ چند میلیارد ساله‌ی زمین بپیونده. سالی که واسه من و خیلی‌های دیگه پر بود از ماجراهای تلخی که بعضی‌هاشون گره خوردن به تاریخ یه مملکت. اما هشتاد و نه دیگه سال خودمه، سال پلنگ. و خوش‌بینم به این سال و روزهای پیش رو.

از از امروز تا یه هفته بعد از تحویل سال سرم حسابی شلوغه. پس همین الان و از همین تریبون پیشاپیش عید هنوز از راه نرسیده رو تبریک می‌گم و امیدوارم همگی سال خوبی داشته‌باشیم.

یا حق.

/ 0 نظر / 11 بازدید